|
غــــزال در بـنــــــد قدوم پُر میمنت شما عزیزان را به کلبۀ فرهنگی ،سیاسی و تاریخی غزال در بند خوش آمدید می گویم
| ||
|
سوال ـ مجموع اشعار شما چند پارچه می باشد و از کدام ایام به سرودن شعر شروع کرده اید . ************************************************************** پاسخ ـ عرض و درود و ادب دارم ، خدمت شما جناب فهیم قاضی زادۀ گرامی و از طریق شما به شنوندگان ارجمند تان من زمانیکه صنف دهم مکتب بودم ، کودتا شد ، رژیم شاهی جایش را به نظام جمهوریت خالی کرد ، در همان اوایل یک نوع تحول روحی و فکری در بین قشر جوان کشور پیدا شد . من هم بمطالعۀ آثار نویسنده گان و شعرأ روی آوردم . عواطف و احساسات خود را با سرودن شعر گونه هایی تبارز می دادم . از آن زمان تا حال 39 سال می گذرد و در طول این سی و نه سال 250 پارچه شعر در قالب های مختلف سروده ام . اما تازه متوجه شدم که ، الفبای شعر را یاد گرفتم . سوال ـ شاعر روسی نیکولای گرمیلوف خطاب به شعرای جوان کرده گفت : که ایام بهار و عشق وجود ندارد و نو کاران بخاطر سهولت کار ازین دو استفاده می کنند و شاعر خوب آنست که از بهار و عشق نام نبرده در بارۀ عشق و بهار می نویسند . نظر شما در باره فرموده این شاعر مشهور چه است ؟ . **************************************************************** پاسخ ـ ببینید ..... هر شاعر معمولاًسبک ویژۀ خود را در شعر گفتن دارد . شاید بعضی از شاعران جوان به تقلید ازگذشته ها و یا برای سهولت چنین کاری کنند ، اما در مجموع نمی شود داوری کرد که همه . دررابطه به فرمودۀ شاعر و منتقد ادبی روسیه ، آقای گرمیلوف باید گفت که ، اگر هدف شان این بوده باشد که عصر ما عصر تلخکامی هاست و زمان عشق و بهار و گل و بلبل و چشم و ابرو گذشته درینجا صدق می کند . همین لحظه بیاد شعریی از هوشنگ ابتهاج افتادم که به معشوقه اش میگوید : دیریست گالیه در گوش من فسانۀ دلدادگی نخوان دیگر زمن ترانۀ شوریدگی مخواه دیریست گالیه به ره افتاده کاروان عشق من و تو این هم حکایتی ست اما ، درین زمانه که در مانده هرکسی از بهر نان شب دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست . شاعر وقتی می بیند که جامعه در فساد و گمراهی و جنگ و خونریزی دست گریبان است ، از زمانه دلتنگ می شود ، بهار و عشق را فراموش می کند و در شعر خود از درد مشترک آدمیان شکایت می نماید . و یا مشیری میگوید : « پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم / مرگ قناری در قفس را غصه خوردم / و از غصه مردم شبی مُردم . خلاصه آنچه که در سرشت زلال یک شاعر است همان می تراود . شاعر عاشق است و شاعری که عاشق شد ، مُتعهد می شود ، وقتی که متعهد شد ، نتنها درد خود را ، بلکه درد تمام انسانهای روی زمین را حس می کند و عاشقانه فریاد می کشد . مثالها زیاد است به همینقدر اکتفأ میکنیم . سوال ـ قسمیکه می دانم شما به دگر لسان هم بلدیت دارید . چون شاعر مشهور و زبر دست روسی الکساندر سرگیویچ پوشکین فکر میکرد به فرانسوی و شعر را بزبان روسی می نوشت . شما وقتی که شعر می نویسید چطور و به کدام زبان فکر می نمائید .
پاسخ ـ ببینید ...... یک شاعر و یا یک نویسنده هر قدر که به زبان ها و فرهنگ های بیگانه آشنایی داشته باشد ، به همان اندازه نظم و نثرش غنامند و گرانسنگ است . پوشکین شاعر و نویسندۀ بزرگ روسی که در حقیقت بنیان گذار ادبیات روسی مدرن است ، اشعارش همه در سبک رومانتیسم سروده شده . پوشکین در نو جوانی در محیط خانواده ی بزرگ می شد که تحت تأثیر فرهنگ فرانسه بود و کتابخانۀ پدری اش مملو از کتابهای و آثار فرانسوی . بعد ها وی به جنوب فرانسه تبعید شد . و حتا در آخر عمر ، با یک فرانسوی دوئل داشت . از اینجاست که افکار پوشکین با سرگذتش گره خورده و زندگی تبعیدی در روح و روان شاعر اثر خود را داشته است . و اما من به زبانی فکر میکنم و می نویسم که ، آنرا مقدس ترین موجودی مرا آموخته ، یعنی زبان مادری من ! .
سوال ـ شاعر دوست داشتنی شما کیست ؟ . ****************************************************************
پاسخ ـ من همه شعرای عزیز را دوست دارم و انتخاب مشخص ندارم .
سوال ـ فرق بین شعر معاصر و کلاسیک چیست ؟ . ***************************************************************
پاسخ ـ اگر قرار باشد درینجا روی این مطلب به بحث بنشینیم ، سخن ما بدرازا خواهد کشید ، شاید برنامۀ شما حوصله آنرا نداشته باشد . اما طور فشرده بعرض می رسانم که ، در بین شعر معاصر و کلاسیک تفاوت های زیادی وجود دارد . شعر کلاسیک بیش از هزار و یکصد سال قدامت دارد ، این گونه شعر کاملاً موزون بوده ، وزن آن بر پایۀ ساختاری است که عروض نام دارد ، ساختار اوزان عروضی ، بر پایۀ طول هجا هاست و هر مصراع به قالب هایی تقسیم می شود ، که هجا در آن قالب ها باید قرار داده شود . در شعر کلاسیک عاطفه و تخیل ، با هم گره خورده و در یک زبان آهنگین شکل می گیرد . وزن و موسیقی پایه و اساس شعر است ، روی این ملحوظ بزرگان ، قالبهایی ساختند که ، اگر کلمات بر اساس آنها چیده شود ، در شعر، موسیقی بوجود می آید . اما شاعر امروزی می کوشد ، تا از حصار این قیودات خود را بیرون کند ، کنایه های دیروزی را کنار بگذارد و در پی چیزی نا شناخته برآید و حتا از « من فردی » بگریزد و به « من اجتماعی » برسد و عشق را نیز فراموش کند . در شعر نیمایی یا سپید ، می بینیم که ، عروض و قافیه مراعات نمی شود . اما نادیده نباید گرفت که سرودن شعر سپید هم کار ساده و سهلی نیست ، شاعر باید بر زبان ، تخیل و شعر کلاسیک چیره گی داشته باشد . شعر معاصر رابطۀ محکمی با شعر قدیم باید داشته باشد .
در مجموع شعر نو ، برای یافتن شیوه های تازه ، به قصد ابراز عواطف ، احساسات و بیان افکارشاعران معاصر بوده می تواند .
سوال ـ باریس پستر ناک شاعر و نویسندۀ بزرگ روسی گفته که خداوند برای شاعر حالت طفولیت دایمی را اعطأ نموده و طفولیت آغاز و زیر بنای شعر و شاعری است . نظر شما درینمورد چیست ؟ . ****************************************************************
پاسخ ـ ببینید که .... محیط خانواده گی در روح و روان یک کودک ، که بعد ها یک شاعر زبر دست می شود ، چقدر رول بسزایی دارد ، بوریس پاستر ناک ، پدری نقاش چیره دست و مادری موسیقی دان سرشناس و خودش با علوم فلسفی آگاه بود . او در سال 1932 ، از اجتماع کنار گیری کرد و به جهان درونی خود ، که همان دنیای طفولییتش بود ، پناه بُرد . این بزرگمرد میدانسته که ، طفل از بدو زاهدان مادر، با ریتم موسیقی ضربات قلب مادر انس میگیرد و با شنیدن لالایی مادر، ارتباط عمیق عاطفی پیدا می کند . او در یک سرودۀ خود میگوید : فنا شدم تو اما هنوز زنده ای و باد شکوه ناک و اشک آلود تکان می دهد جنگل و خانه را اما نه هر صنوبر را به تفریق که تمامیت درخت ها را تا واژگانی برای لالایی تو پیدا کنند .
بلی ... طفل شدن ، یعنی نو شدن ، پاک شدن ، معصوم شدن و عاشق بودن است ، همانطوریکه یک طفل بمادرش عشق می ورزد ، شاعر نیز به شعرش عشق میورزد . بگفتۀ بزرگان « حقیقت شعر ، دل کندن انسان از واقعیت های بیرونی و گرفتار شدن آن در چنبره اندرون است » .
سوال ـ کدام کتابهای شما به نشر رسیده و چاپ شده و کدامها رویکار رویکار است ؟ . *******************************************************
پاسخ ـ از سال 2000 میلادی به این طرف ، شش جلد کتاب نوشته ام ، که از آنجمله ، کتاب تلخترین شام غریبان ، غرق دریای گناهم بی گناه ، یغمای دوم منگلی ، بچاپ رسیده ، کتاب رجم انسان و تاریخ در افغانستان تا چند روز دیگر از چاپ می براید ، کتاب ناله های تلخ ، که یک مجموعۀ شعریی است با کتاب دختری که بخاطر حفظ عفت اش تیر باران شد ، در نوبت قرار دارند .
سوال ـ در بارۀ مجموع اشعار مثلاً رباعی ؛ غزل و امثال آنها روشنی باندازید و بگوئید که فرق اینها چه است ؟ .
******************************************************************
پاسخ ـ رباعی از کلمۀ رباع به معنی چهار تایی گرفته شده ، شعریست چار مصراعی که بروزن لاحول ولا قوت الا بالله سروده می شود . و یکی از قالبهای شعر فارسی است که ، مصراع اول آن تقزیباً مقدمه ی برای منظور شاعر است و حرف اصلی در مصراع چارم گفته می شود ، رباعی به سه دسته تقسیم می شوند 1 ـ عاشقانه : مثل رباعیات رودکی 2 ـ صوفیانه : مثل رباعیات ابوسعید ابولخیرو عطار. 3 ـ فلسفی : مثل رباعیات خیام بزرگ . در رباعی بجز از مصراع سوم ، متباقی هم قافیه اند .
غزل : به معنای عاشقی کردن ، عشق باختن و حدیث عشق را گویند . در اصطلاح ادبیات فارسی یکی از قالبهای شعر است که ؛ در آن مصراع اول و زوج هم قافیه اند و حد معمول آن از 5 تا 12 بیت می باشد . درین گونه شعر بیشتر سخنان عاشقانه بکار گرفته می شود ، بدین ملحوظ آنرا غزل نامیده اند سعدی ، مولوی ، حافظ و عراقی از غزلسرایان مشهور اند . غزل و رباعی با قصیده فرق دارد . قصیده مربوط یک مطلب می شود ، اما در غزل از مطالب متنوع کار گرفته می شود .
سوال ـ در بارۀ کتاب تلخترین شام غریبان بگوئید که چی وقت نوشتید و در موردش یک لحظه بطور مختصر صحبت نمائید ؟ . ****************************************************************
پاسخ ـ کتاب تلخترین شام غریبان داستان واقعی مهاجرت یک هموطن ماست که ؛ بمقصد نمی رسد ، داستانیست سخت تکاندهنده ، من پیشگفتار کتاب را بطور فشرده بشما عرض میکنم که لُب لعاب داستان در آن نهفته است . با شعریی از فریدون مشیری عزیز ! . «باهمین دیدگان اشک آلود ازهمین روزِن گشوده به دود به پرستو به گل به سبزه درود». این کتاب را با دیده گان اشک آلود ، به آن « جمیعت سوم » یعنی راه پیمایان غُربت آباد ، که با عالمی؛ حسرت و آه وغم واندوه ، مشقت ها ، رنجها ، خانه وکاشانۀ شانرا ازدست ظلم جباران زمان وعاملین «دیوبندی» ترک وهزاران کیلو مترجاده های پُراز تهلکه ، پُر از فرازو نشیب را ، با قبول هرگونه خطرات مالی وجانی طی و با درد و دریغ ! که هرگز نتوانستند خود را به آن سرزمینهای رویایی و بیگانه برسانند ، و درآن ورطه های هولناک ، جان های شیرین شانرا از دست دادند و برای ابد ، در دل دریا ها ، صحرا های تفتنده ، جنگل ها ونهنگ ها مدفون شدند ، تقدیم میدارم . روح شان شاد با د . اجازه بدهید تا به نشانۀ سپاسگزاری از جناب شما ، که بمن موقع دادید ، لحظاتی را با شما و هم میهنان عزیز خود باشم ، سال نو 1391 هجری شمسی را نیز تبریک و تهنیت عرض کنم . و از خدای منان استدعا نمایم تا ، سالی نیکو ، پر برکت و با آرامش ، بدون جنگ و خونریزی را در کشور مان عنایت بفرماید . و سلام [ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 18:50 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
لطیف کریمی استالفی در سرزمینی که فرهنگ سُنتی نا درست حاکم باشد و قانون مدنی آن حافظ و پاسدار قوانین ارتجاعی ، زنان را کر ، کور ، گنگ و مردان را سلطه گر ، ممتاز و زمانی هم بیغیرت می سازد . امسال ستم دیدۀ ترین ستمدیده گان ( زن افغانستانی ) در شرایطی به پیشواز روز جهانی زن میروند که ، بنا به آمار رسانه های خبری ، اصلی ترین قربانیان خشونت ها ی روانی ، فکری و جنسی را در زیر چتر حاکمیت دولت ، بخاطر نیاوردن پسر بدنیا ، فرار از خشونت خانواده گی ، تجاوز بر صغیره ها و نکاح اجباری . سوختاندن با آب جوش و گوش بینی بریدن ، شلاق زدن و سنگسار کردن در ساحۀ طالبان ، در کشور ما بوده اند . ازسالیان متمادی بدینطرف ، زنان درجامعۀ مرد سالار افغانی مُتکی بررسوم و عنعنات خرافاتی « هیچ » شُمرده شده اند ، حتا قبیله گرایان سنت پرست ، سلطه جویی بر زن وزن ستیزی را یکی از خصلت های ممتاز ، طبعی و مردانه خود بحساب آورده ، با سؤ استفاده از واژه های مقدس ننگ ، غیرت ، ناموس و شرم ، به اعمال نا مقدس متوسل و عملاً نقطۀ مقابل این واژه های شیرین قرارگرفته اند . آنها خود را مکلف می دانند تا زنان را از هر گونه تلاش در راه افکار مُستقلانه شان محروم دارند ، تا بتوانند این کهنه پرستان ، بهر طریقی که ممکن باشد از حالت بی دفاعی و مظلومانۀ زن مطابق به میل شان استفاده های نا مشروع نموده و حاکمیت جابرانۀ شانرا برقرار داشته باشند . بیائید از آن مادر ستیزان بپر سیم که : آیا ! ازحُجله زفاف ، زوزه کشیدن دوشیزۀ معصوم و صغیری را که اجباراً به عقد نکاح مرد پنجاه ساله ای در آ ورده شده ، شنیده ای؟. آیا ! تکانهای قلب زنی را که بخاطر توهین ، تحقیر ، لت وکوب ، گرسنگی و کار طاقت فرسأ ، تقاضای طلاق را از مرد ناشایستۀ خود داشته و ابداً به آن آرزو نرسیده است ، احساس کرده ای ؟. آیا! بُغض و اشک زنی را که خیانت های پی در پی شوهرش را به چشم سردیده و با اندکترین اعتراض زیر ضربات مُشت و لگد قرار گرفته و بعنوان زبانباز گیسوانش ُبریده شده دیده ای ؟. آیا! فریاد مظلومانۀ زنی را که بخاطر زنده ماندن کودکانش روزی تن به خود فروشی داده و فردای آن برخلاف تمام اصول و موازین انسانی در محضر جمیعت کثیری از مردان جمجمه اش را گلولۀ کلاشینکوف شگافته و یا سنگسار شده قلبت رامتاثرساخته است ؟. آیا ! لرزش اندام باریک دختری را که برادرش مرتکب قتل شده و او را بعنوان « بد » بدست دشمنان سپرده اند ، تنت را لرزانیده است ؟. آیا ! بخاطر زنی که با ترس و وحشت برای خریدن یک کیلو نان « قاق » و پوسیده به بازار رفت و در جاده های مزدحم به بهانۀ پوشیدن شلوار و کفش سفید ، ساق پایش را شلاق ستمگران طالب ، خون آلود ساخت ، خون جگر شده ای ؟. آیا! روزی قطره اشکی بخاطر تجاوز ، قتل ، سنگسار ، حجاب اجباری ، ازدواج جبری ، خود سوزی ها برای آنانیکه معشوقه ، مادر ، و پرستارش میخوا نی افشانده ای ؟. در خلاصۀ کلام ، روزی از خود پرسیده ای که ؛ چرا در جامعۀ ما به این موجود بی همتا « ناقص العقل » « فتنه انگیز » « ضعیفه » « مایملک مرد » میگویند ؟. جواب واضح است که ، ما از یکطرف در جامعۀ مرد سالارزندگی میکنیم که تمام قوانین آن از طرف مرد ها تصویب میشود و از طرف دیگر تفکر عمیق و درک درست از دین نداریم ، تا بدانیم که عنعنات قبیلوی یکهزار وچارصد سال قبل در مورد زن قطعاَ مخالف قوانین اسلامی بوده ، برخی بخاطر ُسلطه جویی برزن آنرا رنگ مذهبی وشرعی داده اند . عنعنات نا پسند قبیلوی ، زنان را از آوان کودکی تلقین کرده است تا شرمگین ، مطیع ، فرمانبردار و اسیر مرد بار آیند و هیچگاه خلاف قانون قبیله از خود استقلالیت نشان ندهند ، تا یگانه آرزوی شتر سواران دیوبندی برآورده شود . ناگزیریم بدینوسیله به علمای نامنهاد « دیوبندی » پاکستان گوشزد نماییم ، اگرتحصیل دختران و آزادی زنان حرام است ، پیش از اینکه آزادی زنان ما را سلب و مدارس نسوان ما را توسط طالبان جاهل در سرحدات جنوبی ما به آتش بکشید ، نخست از کشور خود شروع کنید . به هر حال یک سوال دیگری بمیان می آید که ، آیا با وجود برخی از علائم امید بخش کنندۀ سازمان ها ، گروه ها واحزابی که خود را مُتعهد و طرفدار دموکراسی وحقوق زن میشمارند ، آیا خواهند توانست این داعیۀ بر حق را در جامعه ما ، جامۀ عمل بپوشانند ؟ و در تحقق این آرمان های شریف فعالانه و بدون هراس قدم بردارند ؟ یا اینکه مثل گذشته ها با پیروی از روش های کهنه درمجالس وجوامع بین المللی شعار های کذایی بخاطر احیای حقوق زنان سرداده و عملاَ بخاطر رعایت نظم قبیلوی زنان را از همه حقوق مُسلم شان محروم نگه خواهند داشت !! با آنچه که گفته آمدیم ، زن در طول تاریخ مردانه ، باستناد داستانهای جعلی ، از تمام حقوق مُسلم شان محروم شده اند . بنیادگرایان و قانون سازان مرد اگر کمی عاقلانه تر فکر کنند ، آنگاه خواهند پذیرفت که زن زیور مرد است و زندگی با سعادت و پیروزی مرد ، بدون زن نامکمل و امکان نا پذیر بوده و تکامل مرد مرهون فداکاریهای زن است . همین طبقه ی که آنها را با حقارت ناقص العقل میشمارند ، هزاران نابغه ها را تقدیم جامعۀ بشری کرده اند . در ینجا قابل یاددهانی میدانم ، در جامعۀ مرد سالار ، مردان هیچگاهی از موقف خود منصرف نخواهند شد ، در نظام های ارتجاعی هر روز کوشش بعمل می آید تا موقف و امتیازات مرد ها را مستحکم تر سازند ، حفظ آداب ، و سنن کهنه ، قوانین مدنی نابرابر ، با مرتجعین سلطه جو بر زن ، پیوند های تنگاتنگی دارند . زنان نباید دست زیر الاشه نشسته منتظر بمانند که دیگران صدای اعتراض شانرا بلند کنند ، یا هر یک سال انتظار بکشند ، تا هشتم مارچ برسد ، در محافل و یا تظاهراتی فریاد های مظلومانۀ خود را عیلۀ نابرابری ها بلند کنند . خواست شما این باشد که قانون اساسی بر مبنای برابری ، موافق به شرایط زمان و مکان ، برای همه شهروندان بخصوص زنان بوجود آید ، حمایت شدید قانون از زن ، دست مرد را از سلیی زدن کوتاه می سازد . عزیزان من !! . آیا از خود پرسیده اید که سرچشمۀ این همه جنایات از کجاست و چرا این ستمگریها و تحقیر کردنها در کشور مان رخ می دهد . این پرسشی است که در ذهن هر انسان و خصوصاً زنان آگاه خطور می کند . آری ... در طول تاریخ ، مذهبیون مرد ، زن را عامل هوس و گناه مرد دانسته ، کوشیده اند و هنوز هم میکوشند تا تمام اهداف وهوسرانیهای خود را در تفاسیراحادیث جعلی و افسانوی ، که زنان را گوسفند گونه تابع مرد می داند ، جستجو کنند ، تا موقعیت سلطه جویانۀ و مردانۀ شان محفوظ بماند . از آنجائیکه زن در نظام های مذهبی و سرمایداری ، بربنیاد مالکیت خصوصی مایملک مرد بحساب می آید ، بدیهیست که قوانین مدنی این جوامع تابع سلطۀ بنیادگرایان و پاسدار سنت های خرافاتی می باشد . از اینجاست که با پررویی ، چماقداران مذهبی موقع را غنیمت شمرده ، قوانین را به سود مردان تنظیم و بزعم نادرست خود شان امر به معرف و نهی از منکر میکنند و چنین میپندارند که انسان امروز آدم دیروز است ، هر چه که ما بگویم آنها بدون تعمق می پذیرند !! . طالب ها یکی از اصلی ترین چماق بدستان بیخرد بودند که زنان را بدون محرم شرعی حق خروج از منزل نمی دادند ، با تبلیغات زهر آگین زنان را در چارچوب خانه بامید بهشت بدون غلمان زندانی ساخته بودند . های زنان هموطنم !! . مبارزات بر حق و حماسه های مانده گاری شما ثبت تاریخ می شود ، جزیی ترین فروگذاشت ، تمام مبارزات حق طلبانۀ تانرا کمرنگ می سازد ، مبارزات تان برگشت ناپذیر باد ، صدای تان علیه پوشش اجباری ، که سمبول بردگی زن است ، رساتر باد . من این روز خجستۀ بین المللی همبسته گی زنان علیه تمام نابرابریها ، رفع تبعیض و برابری زن و مرد در جامعۀ بشری و در کُل پیروزی نور بر ظلمت را به پیشگاه تمام زنان محروم جهان و بالاخص زنان در بند کشیده ، زجر دیده و بلا کشیدۀ میهن عزیزم تبریک و تهنیت میگویم .
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 17:27 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
« جاهلی و کودنی و احمقی دارد حدی فرق بودا را ندانستند از لات و منات هر گزا محمود از غزنی نیامد بامیان رفت بهر بت شکستن رو بسوی سومنات » دهم مارچ سالجاری مصادف است با یازدهمین سالروز سخت... دردناک ، اسفبار و شرم آور نا بودی تندیسه های « سرخ بت » و « خنگ بت » این دو عاشق و معشوق ، که سالهای متمادی در تپه ای گرانسنگ آرام و خاموش آرمیده بودند . با درد و دریغ !! . که بدون هیچ جرم و جنایتی بحکم آی اس آی پاکستان توسط طالبان تاریک اندیش سیاه دل ، نا مسلمان و ضد ارزشهای فرهنگ بشری ، که خود بی هویت بودند و خواستند تا دیگران را نیز همانند خود سازند ، با شلیک توپ این پیکرۀ های زیبا و تاریخی کهن زمین ما را منهدم ساختند . مرحوم کوهدامنی ازین عمل شنیع امیر الطالبین کور چنین سرود . ... زین کار جاهلانه ، شد اسلام در شگفت بودایی و مسیحی و موسایی و هنود این کور از کجاست خودش ؟ با کدام چشم ویران کند نگاره و آثار و یاد بود ای قامت بلند تو ، تاریخ را نماد ای نام با شکوه تو فرهنگ را ، نمود در ماتم تو گریه کند تا به رستخیز آمویه و فرات و هریوا و زنده رود . آری ... این وحشیان قرن بیست و یکم تاكستان هاي انگور را آتش زدند، پسران و دختران زيبا را با خود بردند و مردم را به ترك خانه و كاشانه شان مجبور ساختند ؛ باغهای زمردین استالف زیبا را که محل تفرج و تفریحگاه مردم بود به خاكستر مبدل ساختند ، كاري كردند كه در واقعيت چنگيز خان نكرده بود. تنديسه هاي بودا را چنگيز و هلاكو ، تيمور و حتي سلطان محمود بت شكن نشکست . اما ملای کور رهبر طالبان گفت: (آنچه ما مي شكنيم يك سنگ است.) در طول تاريخ همچو يك انسان بي فرهنگ را سراغ نداريم. بدنيست درينجا دو شعار از آيين بودا را نيز تذكر بدهم: در آيين بودا ميخوانيم: 1. هيچگاه دشمني ها با دشمني ها از ميان نمي رود. دشمني ها تنها با نا دشمني ها از ميان ميرود. 2. با هيچكس سخن درشت مگوي تا پاسخ درشت نشنوي سخن خشم آلود براستي رنج آور است و به تو همان مي رسد. بیائید عمق فاجعه ها را مو شگافی نماییم ! . در کشور مصر بزرگترین دانشگاه اسلامی الازهر و در ضمن غنی ترین مجسمه های فراغنه مصر باستان را در خود جا داده است ، شما شنیده باشید که علمای الازهر فتوای انهدام این مجسمه ها را داده باشند ؟ نـــه !! . سوالی پیدا می شود که یا آنها مسلمان نیستند و یا اینها از اسلامیت نمی فهمند ! . هر دو پرسش جواب نـه دارد . زیرا آنها مسلمان هستند و اینها هم از قوانین اسلامی می فهمند . اما ؛ درین جا از سیاست بی هویت سازی دیگران ، با فتوای دین کار گرفتند و عملی را انجام دادند که تا روز قیامت لعن و نفرین جامعۀ بشری را بخود اختصاص دادند . با پارچه شعریی از خودم و با شعار ننگ نفرین بر شما ای طالبان وحشی !!! . به این سوگنامه خاتمه می بخشم .شام تلخ در کوچه ، کوچه بوی گلی از چمنی بود در دره ، دره خــیل خـِتـا و خـُتـنی بـود در قـریـه ، قـریـه بـود سـپیـدارهـا قیــام در خـانه ، خـانه غلـغله ای انجمنی بـود صُلح وصفا به مسجدوبتخانه جلوه داشت بـُت را نبـودمـلال تـبر بُـت شـکنی بــود پــیـغـام دادنــد ، کـه سپـاه خــدا رســیــد دردا نـبـود سپــاه خـدا ، اهــریـمـنی بــود یـک شـام تـلـخ قـامـت بــودا شکستــنــد تا صـبحـدم زفتـح چـمن هم سـخـنی بود دیــدم چــه ارمـغـان زفتـح چـمـن صـبـا تـابـوت مـرغ بـدوش گـلی یـاسمـنی بـود دیـشب بـه نـاله مرغ مهاجرهمی سـرود واحـســرتا ! آخ ، چه زیبا وطـنی بــود آخـونـد کور فـاتـح گـوراز تـن لطیـف آخـر ربـود ، آنـچـه میـان کـفـنی بــود [ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 23:29 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
عمر من آئینه بود در قلب سنگ در لبانش بوسه می سائید بجنگ تا تن غافل زخواب بیدار شد چرخ کج رفتار بردش بیدرنگ ************************ مجنون تو ام گریه جانسوز نکنم شبها بخیال تو اگر روز نکنم این فتنه که از لبان تو می بارد بر گو چه کنم که لب بد آموز نکنم [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 19:2 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 16:10 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
ل . کریمی استالفی .
معاملات زیر زمینی حاکی از آنست که ، انگلیس ها در زیر بنا و امریکایی ها در رو بنا ، به وساطت چادر پوشان عربی ، برای استحکام حصار فرو ریختۀ طالبان ، این جانیان آدمکش و سیاه اندیشان قرن بیست و یکم ، در قطر جانفشانی دارند . ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 1:21 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
جناب حسن امیری ! . تبصرۀ شما را در برنامۀ « چشم انداز » از طریق تلویزیون آریانا افغانستان ، به ارتباط مقالۀ « دُهل دیورند در جلسۀ لندن شکست » شنیدم . در آغاز چنان حدس میزدم ، که جناب شان در بارۀ زخم التیام نا پذیر خط دیورند ، مرهمی در حد یک تحلیل علمی ، منطقی و حقوقی ، به دور از گرایشها ، سلیقه ها و مصلحت ها ، پیشکش خواهند کرد . اما متأسفانه بر خلاف تصورم ؛ عیب ها را زیر بغل گرفتید و با بازی به واژه های رنگین و دلاویز ، با دُهل شکسته « بی سُر» نواختید . ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 18:38 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
نوشته : کریمی استالفی . از مدتی بدینسو، یک تعداد افراد و اشخاص شهرت طلب ، که از بیکاری در کنج عزلت رنج می بردند ، در صدد آن شدند که با چه نمایش فریبنده ی می توانند خود را در جامعه مطرح نمایند . آنها بدین نتیجه رسیدند تا ، دُهل عنعنوی قبائل دیورند را ، که هم صدای بلند دارد و هم جسیم است ، بگردن اندازند و صدای به اصطلاح « داعیۀ پشتونستان » را بلند سازند . ادامه مطلب [ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 15:15 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
سایه ی کاج ، به آن قامت موزون تو دیـدم . پر زنان جانب آن سایه پریـدم . زیر آن شاخ پـُر از میوه خزیـدم . سیب ممنوع شده ی لرزان را من از آن چاک گریبان تو چیـدم . و بدین جرم عظیم رشته ی عافیت از خانه و کاشانه بـُریـدم . باز دنبال تو ، یکبار نه که ، صد بار دویدم ، زهر نیشخند کلاغان ، نه که یکبار ، دو صد بار چشیـدم . ای دریغا ! نه بوصل تو رسیـدم . شامی دلتنگ شدم ، در لب بام تو نشستم . تو نه یکبار ، به سنگم زدی ، اما نپریـدم . دانه پنداشتم ، خال لبت یادم هرگز نرود !. پیهم ، خنجر مژگان ، رسیدم نپریـدم . یاد تو هست ! در آن سایۀ کاج سنبلت حلقه زدی ، گردن من داشتم میمـُردم !. عشق گفت : زود بمیر و من از بند دو زلفت نرمیدم ، نرهیـدم . چه عذابی ، کزان واژۀ شیرین نکشیدم .
کریمی استالفی اُکرائین ـ کیف
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 23:32 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
تکدرختی برگ ریزانم ، هنوز با تبر دست و گریبانم ، هنوز باد پائیزی تنم عریان نمود انتظار خشم طوفانم ، هنوز در نگاه برگهایم ، بُغض غم سینه چاک عید قربانم ، هنوز در درون چادر شبرنگ من خندۀ خورشید ، ارمانم ، هنوز مقدم باران و برف و نم کشم زیر بالشت زمستانم ، هنوز وای بر تو زائر شهر حجاز من به کردار تو حیرانم ، هنوز تیغ بردار از گلوی بره ها بره ی بریان و بریانم ، هنوز خانه ی کعبه چی می بینی ، ببین خانه ی بی سقف و ویرانم ، هنوز بوسه بر روی یتیمی نا زده بوسه ها بر سنگ ایوانم ، هنوز وای بر من بوسه بر دستت زنم وای بر عیدی که گریانم ، هنوز
سوم نومبر سال 2011 کریمی استالفی
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 21:43 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
ل . کریمی استالفی . تاریخ کتبی و شفاهی کشور مان ، بما می رساند که : هر موقعیکه پایۀ های حکومتهای استبدادی ، با غریو خشمگینانۀ مردم لرزان شده ، قدرتمندان حیله گر ، با فریب و نیرنگ ، چند نفر روستایی بیسواد و بیخبر از همه چیز را تطمیع کرده و بنام جرگه ، مقاصد شوم و حصار لرزان شان را با تحمیل فرهنگ قبیله بر دیگران ، دو باره استحکام بخشیده اند . این شعبده بازیها ، که ریشه در فرهنگ قبیلوی دارد ، از زمان میرویس هوتکی تا امروز، برای حفظ بقا و سلطه جویی بر عوام و تحکیم قدرت ، رونق داده شده . تصامیم و فیصله هایی که ، درین جرگه ها ، چه در گذشته و چه در قرن معاصر صورت پذیرفته ، سراسر به نفع یک مشت اوباش ، خان ، ملک و ملا بوده و به منافع ملی توجه ای مبذول نگردیده است . بیائید درینجا ، بطور فشرده بر جرگه ها ، مروری داشته باشیم . ادامه مطلب [ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 0:33 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
ره گم کرده کاروان ! . ************** آ های پسر گمانم ، ره گم کرده کاروان بشتاب سلام گرم مرا به سالار قافله رسان . بشتاب پسر! صدای زنگوله ها دارند خاموش می شوند این قافله ، به پارس سگان و چراغ سبز بیراهه می روند و سبکدوش می شوند . بر گو ، که ما اهالی بومی این دیار دانیم کجاست چشمۀ زلال و رود بار . بر بگو پسر این باریکه ، پُر ز خم و پیچ و دره هاست راهی که میروید به ترکستانشن ، انتهاست . ***************** آ های پـدر! تا جان داشت ، اسب عزیزت دواندم آنجا رسیدم و سلامت رساندم . هیهأت !! . کاروان سبکسار و بی ادب یک ریش میر غضب سردار نبود و قافله سالار هم نبود . یک مرد کور و گنگ و پر از کینه و عجب . پرسیدم کجا ! سببی این شتاب چیست ؟ این راه ، پر ز مُهلکه و دزد و راهزن است . با خنده های تلخ یکی گفت : های جهود ! این کاروان حامل طلای زرد نیست در جستجوی ، دشت پر از خاره زاریم تا تابوت نسل های جوانرا دفن کنیم .
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 23:31 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
شعر : از کریمی استالفی . دکلمه : حدیثه هاشمی . [ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 15:17 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
نبشته : کریمی
استالفی . «غمان ما نه یکی بود ، نی دوتا ، نه دوصد بروی خرمن غمهـــا ، غمی بزرگ افزود دگر بیاد چه کس صبح را ، شوم بیدار سپـیده ها و شفق ها و لحظه ها بدرود بکــن هلاک خدایا ، دو باره باز فـــگن در آتش غضبت ، نسل یاوه ی ، نمرود زمین به لـرزه درآید سپهرگردد خــم اگر که مویه کنم سر ، به ماتم مسعود» . ادامه مطلب [ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 17:13 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
نبشتۀ : کریمی استالفی .در کشور مان به بوزینه یا میمون « شادی » میگویند . بعضی از هموطنان ما در قسمت های شرقی و شمال شرقی ، این حیوان را برای تأمین معشیت شباروزی خود نگهداری و در پارک های شهر برای سرگرمی مردم استفاده می کنند. جالب قضیه در کجاست. آیا این حیوان برضأ و رغبت خود ، این همه ژست ها و حرکات خنده آور را انجام می دهد ، یا چوبی که بدست شادی باز است ، آنرا مجبور می سازد ؟ . ادامه مطلب [ جمعه چهارم شهریور 1390 ] [ 23:40 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 23:7 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 17:5 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 19:0 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 18:56 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 18:50 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 18:47 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
[ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ 0:23 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
کریمی استالفی . هموطنان گرامی . اگر احساس دوستی مادر وطن هنوز هم در قلبت هست ، اگر در رگهای تو خون رادمردان سرزمین مرد آفرین می جوشد ، اگر به خاک و خون کشیدن خواهران ، مادران و فرزاندان خود را در کندهار ، هلمند ، تخار ، کندز ، جلال آباد بلخ و سایر ولایات از یاد نبرده ای و اگر بخاطر حفظ شرف ، عزت و نوامیس ملی خود هنوز هم پابند هستی ، از همین لحظه فریاد اعتراض خود را علیه مداخلات بیشرمانۀ پاکستان بلند کن . ادامه مطلب [ پنجشنبه نهم تیر 1390 ] [ 1:4 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
قرار گزارش روزنامه ماندگار ، سلطان جان، دختر امير جبيب الله خادم دين رسول الله، ديروز دار فاني را در بلخ واداع گفت. او آخرين فرزند امير حبيب الله کلکانی بوده است. سلطان جان در سال 1307 در بلخ زاده شد. او بعد از سقوط حكومت امیرحبيب الله كلكاني، سالهاي زيادي را با مادرش يكجا در زندان نادرخان غدار به سر برد. از بانو سلطان چند دختر و پسر به جامانده است. جنازه مرحومه امروز در منطقه لنگرخاني ولايت بلخ به خاك سپرده مي شود و مجلس فاتحه فردا در بلخ از طرف مسوولان دولتي و خانواده اش برگزار مي شود. گفتني است كه مجلس فاتحه خواني، در كابل نيز برگزار خواهد شد. انا لله و انا الیه راجعون [ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 0:59 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
وقت آن آمده ، کز خواب گران من و تو ما شده ، بیدار شویم دست نا پاک شرور و وحشت پای ارزال و ترور و دهشت بشکنیم ، تا نشکستن ما را برهیم تا که نبستن ما را ل . کریمی استالفی .در شهادت نا بهنگام جنرال داؤد « داؤد » و همرزمانش ، عده ای گریستند ، عده ای علیه قاتلین شعار دادند و دوستانی هم غمگنانه با اظهار تسلیت گفتند : کمر ما شکست ؟! . ادامه مطلب [ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ] [ 0:42 ] [ لطیف کریمی استالفی ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||